Sunday, July 22, 2007


شكسته
كاترينا دنزا

اسدالله امرايي






كاترينا دنزا اهل ورمانت است و در كاروليناي شمالي همراه همسر و دو فرزندش زندگي مي كند.داستان هايش در مجلات مختلف چاپ شود.داستان حاضر با اطلاع خودش ترجمه شده است.براي خواندن آثارش مي توانيد به سايت او مراجعه كنيد.







زير سايبان شكسته اي نشستيم،پارچه ي گلدارش يك وري آويزان بود بارانكي خردخرد به پشت مان مي خورد.دست او را بوسيدم،دستي كه مادر زاد انگشت نداشت نه كه بر اثر حادثه.لبم انگار نمي دانم چي را مثل جوهري نامريي كف دستش فشرد.كف دستش به مرمر سرخ رگه دار آفتاب سوخته مي ماند،خطوط آن مثل خط هاي درس هندسه بود.دفعه ي ديگر كه از سركار بر مي گشت ،اينجا نبودم،بوي شيره ي كائوچو سوخته به خورد منافذ دستش رفته و هنوز نشسته و نساييده بود. مي رفتم پانزده ايالت آن طرف تر،تنم در هواي خشك بيابان به بي وزني مي رسيد و دلم مي خواست در آفتاب تند بي امان غمم را بزدايم.لابد فكر مي كند به خاطر دست او و ناقصي اش فرار مي كنم و مي دانستم كه هيچ وقت نمي توانم حالي اش كنم كامل ترين بخش وجود اوست.

Katrina Denza










22 comments:

سیاوش said...

استاد عزیز,طبق معمول از ترجمه هایتان لذت بردم.تازگی یک (مثلا)داستان کوتاه پست کرده ام که خیلی دوست دارم بخوانید و نظز بدهید.البته اصراری نیست که وقتتان تلف کنید.به هر حال ممنون
آدرس مستقیم آن:
http://roospigari.blogspot.com/2007/07/blog-post_17.html

سیاوش said...

استاد عزیز,طبق معمول از ترجمه هایتان لذت بردم.تازگی یک (مثلا)داستان کوتاه پست کرده ام که خیلی دوست دارم بخوانید و نظز بدهید.البته اصراری نیست که وقتتان تلف کنید.به هر حال ممنون
آدرس مستقیم آن:
http://roospigari.blogspot.com/2007/07/blog-post_17.html

ماهي سياه كوچولو said...

سلام از اين چندان خوشم نيامد . اما يك انتقاد : ادبيات ترجمه كارهايتان شبيه به هم شده . حال نمي دان اين از آن بابت است كه كارهايي كه براي ترجمه انتخاب مي كنيد از نظر سبك نوشتاري به هم شبيه است يا شما آن انعطاف لازم را براي ترجه هر اثر به سبك ئخودش در نظر نمي گيريد . . ببينيد اثرهاي ترجمه شده از شما اكثر جذاب هستند اما در كل قلم مترجم در بيشترشان شبيه به هم است . من شخصا احساس مي كنم در ترجمه ها ي شما نياز به لغات جديد تر و جمله بنديهاي جديد دارم .
با مهر
ماهي سياه كوچولو

حمید موذنی said...

با مطلبی با عنوان "شاملو , زیبایی میان خورشید های همیشه " به روزم

setare said...

آفتابی
که در این بی آسمانی دریغ نمیکنی از تاباندن باران زرد واژه ها
ستایش میکنم نوشتنت را

Raman said...

درود بر شما استاد
من رامن هستم و 12 سال دارم. امشب بدجوري بي خواب بودم، با راهنمايي مامان خانوم كه از طرفداران جدي شماست اين جا آمدم و داستان آقاي حقوق و نمايش جاروكشي را خواندم و خيلي لذت بردم. دست تان درد نكند.

هميشه منتظرتان هستم، هميشه هم مي آيم!
پاينده باشيد!
دوست كوچك تان ، رامن

از زبان ديگران 2 said...

رامن عزيز
ممنونم كه به توصيه مادر گرامي تان به وبلاگ من سر زديد و آن را خوانديد.ولي اين ساعت از شب و خوابش به اين نمي ارزد كه به خودت زحمت بدهي.به هر حال باز هم ممنونم از توجه شما .از طرف من به مادر گرامي تان هم سلام برسانيد

هم قبيله و هزل و طنز said...

یاد داشتی بر سهل انگاری های خرمشاهی

Anonymous said...

.

میثم ریاحی said...

سلام !آقای امرایی / از خواندن ترجمه های شما همیشه لذت می برم / لینک شما را به وبلاگم اضافه کردم / مطالب شما را در اعتماد نیز می خوانم ..../ قلمتان استوار باد ... / با دو خبر و شعری از خودم به روزم

میثم ریاحی said...

سلام !آقای امرایی / از خواندن ترجمه های شما همیشه لذت می برم / لینک شما را به وبلاگم اضافه کردم / مطالب شما را در اعتماد نیز می خوانم ..../ قلمتان استوار باد ... / با دو خبر و شعری از خودم به روزم

ليلا ملك‌محمدي said...

سلام آقاي امرايي عزيز
لطفا "براي كرمي كه شاعرانگي را به من آموخت"
رو بخونين

mojtaba said...

سلام . امیدواریم حالتون خوب باشه . ممنون از مطالب زیباتون . ما حدود 12 نفریم که وبلاگی داریم به نام حلقه ی باران ( www.halghe_baran.myblog.ir ) خوشحال می شیم به ما سر بزنید و ما رو لینک کنید . ضمنا" شما لینک ما هستید . موفق و پاینده باشید :
دیشب وقتی سرم را روی زمین گذاشته بودم و زیر نور مهتاب مورچه ها را نگاه می کردم که با چه جدیتی خورده شیرینی های جامانده از یک عصرانه ی پر از خنده را به دهان می گیرند و تار و پود قالی را در می نوردند ... خودم را دیدم . از بالای اتاق ، از بالای خانه ، از بالای کوچه ، از بالای محله خودم را دیدم که چقدر کوچکم . بالاتر رفتم . شهر را دیدم . از بالای دریای خزر . خاورمیانه ، آسیا ، از روی ماه خودم را دیدم که چقدر نیستم . مریخ . اورانوس . دورتر شدم و منظومه ی خورشید را دیدم . دیگر زمین هم نقطه ی گردانی بیش نبود ، چه رسد به من . کهکشان راه شیری ، چهار بازوی پیچ در پیچ منظومه ی مادر ، ابر کهکشان ها ... و در آن تاریکی ، خلا و سکوت مطلق با خود اندیشیدم که در این اتاق تاریک با یک راه باریکه ی مهتاب روی قالی و مورچه های جدی و درخشان و این پرده های ساکن تر از دیوار... چرا گاهی دلم می گیرد ؟

حميد بداغي said...

زنده باشي

Anonymous said...

Check this out:

http://www.public.asu.edu/~rcarlson/rcreviews.html

از زبان ديگران 2 said...

Thank you my anonymous friend!Acouple of seconds ago I sent an email and asked them to correct it.I have send the scanned picture for him myself.
Once again Thank you so much.

mojtaba said...

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
(قزوه)
ما که شما رو لینک کردیم ؛ شما چه طور؟(www.halghe_baran.myblog.ir)

tirdad said...

نا تمام من دومین کتاب تیرداد راد چاپ شد



چطور با وجود تب و تاب حیوان کتاب دوم چاپ شد ؟

سلام



باور کردنی نبود . اما حقیقت داشت . ضربه محکمی شاید کسی انتظار نداشت .

سال قبل همین موقع بود . شهریور سال ۸۵ اولین مجموعه شعر تیرداد راد با نام حیوان به چاپ رسید .

پس از گذشت یک سال با توجه به آنکه اقبال عمومی به آن کتاب روز به روز بیشتر می شود و تب

کتاب حیوان در نوشتار شاعران اکنونی دارد روز به روز افزایش می یابد و نشان این مدعا کتاب هایی

است که چاپ می شوند



کسی انتظار نداشت به این زودی تیرداد راد کتاب دوم را چاپ کند .

آری نا تمام من .

نا تمام من در شکل تعریفی خود و نوع نوشتاری و اسلوب های درونی خود از حیوان متمایز است .

در چنین فضایی و با چنین دیدی اعتقاد دارم جنبه های دیگری از شعر را به نمایش می گذارد که آن را

خواندنی می کند و البته می تواند در کنار حیوان به عنوان یک کتاب خوب برای آموختن روش

نوشتن شعر آزاد استفاده شود . امیدوارم جوان تر ها نهایت استفاده را از این کتاب انجام بدهند

برای اطلاعات بیشتر به پرتابه مراجعه کنید .

با احترام : تیرداد راد

تیرداد said...

سلام استاد

با اجازه لینکتان کردم

تا دوستانی که این آدرس را ندارند از ترجمه های خوبتان استفاده کنند .

با احترام : تیرداد راد

مسيح علي نژاد said...

چه خوشحال شدم كه آمدي و هستي و هميشه هستي...كمي دلتنگم ، لابد خوب مي شود حالم.

Fridoun4 said...

Dear Mr. Amra-ee


I would be much obliged if you kindly could tell me what is synonymous of "going with the flow " in Farsi

Kind rigards
Fridoun

جعفر گلابي said...

آقاي امرايي سلام
يادش بخير زماني بخاطر هم اتاقي بودن همديگر را زياد ميديديم
كارهايتان را خوندم
فقط خواستم سلامي عرض كرده باشم